تـــو دری مـجـِد دلـی مـن دسِــد
نه میـشـد کندِد نه مـیـشد بسِـد
روزی عـاشــورا عــرقــی جلـفـای
نـه مـیـشد خوردِد نه میشد نسِـد
تـو گلی غمزه ی جلو چشمی دل
نه میشد بود کرد نه میشد دس زد
دلـی مـن گـربـس سونـبل و تـیـبم
شــنـیـدس بــودا آ شـدِس مــسـِد
نـیـمـیـگـم اسـی نـبــودم عـاشـق
ولی عشقـی تو هـمـه رو پـس زِد
برا مـن بـسـِس کـه تـو آلـو شــی
کـه بـه مـا بـلـکـی بـِرسـِد هَـسـِد
برا من بـسـِـس کـه گــزی آردتــی
بــخــوری مــن شَـــم آردی لا لـَثِد
کــی مـیـای نـوروز،دوهـزار و پـنج
یا نـیـمِـی شعبـون دِ جییِـس قصِد
بعد از گذاشتن این شعر موجی از اعتراضات از طرف خواننده گان مبنی بر متوجه نشدن و عدم توانایی در خواندن شعر بر آن شدیم که این واحد را به صورت سمعی ارئه کنیم که افاقه نکرد.
در احوال جمع لازم آمد که واحدی به نام "دستور زبان اصفهانی" به امامت سرور گرام جناب آقای "سلمان صباحی" ارئه گردد. تا چه افتد و چه در نظر آید.