تبليغاتX
چاي را گل نكنيم
اجازه بده رئيست اول صحبت كنه!
يك روز مسوول فروش ، منشی دفتر و مدير شركت برای ناهار به سمت سفره خانه ای قدم می زدند… یيهو يه چراغ جادو (آلادین) رو زمين پيدا می كنن و روی اون رو مالش ميدن و غول چراغ ظاهر ميشه… غوله ميگه: من برا هر كودوم اِز شوما يه آرزو برآورده می كونم.(حتما متوجه شدید که غوله اصفهانی بوده!)

منشی با کله می پره جلو و ميگه : « اول من ، اول من ، اول من!…  من می خوام كه توی کیش باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيك ، هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم و یک کارت سوخت روزی ۱۰۲۴ لیتری داشته باشم »… شپرق ! غيب ميشه ! منشی رفت واسه کیش ..

بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: « حالا من ، حالا من! … من می خوام توی خزرشهر كنار ساحل لم بدم ، يه دلاک شخصی و يه منبع بی انتهای آب زرشک داشته باشم و تمام عمرم حال كنم »… شپترق ! غيب ميشه ! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…

 بعد غول به مدير ميگه : حالا نوبتی توءس … مدير ميگه : « من می خوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شركت باشن

نتيجه گیری اخلاقی: هميشه اجازه بده اول رئيست صحبت كنه

 

? نوشته شده در  86/04/27    توسط علیرضا™  ^